تبليغاتX
مجله اینترنتی کارنامه - ایبسن

نروژ، زادگاه هنريك ايبسن در حاشيه شمالي و غربي شبه جزيره اسكانديناوي قرار دارد. اين كشور به لحاظ تاريخ اجتماعي، شامل قسمتهاي زيادي بوده كه هر يك به صورت سلطنتي اداره مي‌شدند و هميشه با هم در جنگ بودند. در سال 890 م تمام كشور، يكپارچه و متحد مي‌شود؛ اما اين كشور حتي در آن ايام نيز هيچگاه آداب و رسوم و لهجه واحدي پيدا نمي‌كند. . در سال 1397 م سه كشور نروژ، سوئد و دانمارك متحد مي‌شوند و قدرت را به دست يك شاه مي‌سپارند. بعدها با خروج سوئد از اتحاديه و تضعيف نروژ، اين كشور در سال 1539 م به تبعيت دانمارك در مي‌آيد و زبان دانماركي بر زبان نروژي مقدم مي‌شود. پس از آن نروژ از دانمارك گرفته شده و به سوئد واگذار مي‌شود. در نيمه دوم قرن نوزدهم، نروژ بي‌سر و سامان و آشفته مي‌شود

نروژيها تا قرن نوزده، درام هنري اروپايي را نمي‌شناسند. نه نمايشنامه‌نويس دارند، نه بازيگر، نه تئاتر. عاقبت در قرن هجدهم، "هول برگ" پايه اين هنر را مي‌گذارد و" وسل" آن را متحول مي‌كند و رشد مي‌دهد. در سال 1937 تئاتري در كريستیانا تأسيس مي‌شود كه منحصرا آثار دانماركي را به نمايش مي‌گذارد. در سال 850 ويولونيست هنرمند، "اوله بول" تأسيس نخستين تئاتر ملي را در شهر "برگن" اعلام مي‌دارد.

زندگی هنریک جان ایبسن

هنریک جان ايبسن (تولد 20 مارس 1828- مرگ23 مه 1906 ) نمایشنامه نویس مشهور نروژی در شهر کوچک و ساحلی اسکین و در یک خانواده مرفه بدنیا آمد. اغلب از او به عنوان "پدر نمایش مدرن" یاد می کنند. ایبسن یکی از بزرگترین نویسندگان نروژ و نماد این کشور است.

خانواده او وابسته به سنت و مذهب بودند و ميانه خوبی با پيشرفت و تجدد نداشتند. ايبسن در نوجوانی پس از ورشكستگی پدرش براي نخستين بار، طعم فقر و تنگدستی را می‌چشد و از اين دوران به بعد، چنان به او سخت می‌گذرد كه تا آخر عمر، همواره از فقر و درماندگی همچون كابوسی دردناك می ‌هراسد.

بعد از تولد او اوضاع خانواده تغییر کرد. مادرش به مذهب روی آورد برای تسکین پیدا کردن روحش، و پدرش هم دچار افسردگی شد. پس از ورشکستگی آنها در 1836، آنها درخانه ای ویرانه در یک روستا زندگی می کردند، و روستاییان همسایه که آنها را مثل خود نمی دیدند، به چشم تحقیر و تردید به آنها می نگریستند.همین دوران باعث شد که ایبسن در بزرگسالی مردی گوشه گیر و محتاط در ارتباطاتش باشد.

شخصیت های نمایش های او اغلب از وضعیت خانه و پدر و مادرش گرفته شده اند. ایبسن در کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت، ولی فراهم نبودن وسائل مانع به ثمر رسیدن او بود. هنریک در سن 15 سالگی در داروخانه ای در شهر گریمستاد به شاگردی مشغول شد. در سال چهل و شش او صاحب فرزندی نا مشروع از یک خدمتکار شد. با وقوع انقلاب 1848 در شمال اروپا ايبسن به سرودن اشعار آزاديخواهانه پرداخت . در سال 1850 برای ادامه تحصیل و به امید اخذ دکترا در رشته پزشکی به شهر کریستیانیا ( اسلو کنونی، پایتخت نروژ ) عزیمت نمود.

هنگامی که در رشته تحصیلی خود موفق نشد به نوشتن روی آورد. مطالعه تاریخ روم و توطئه "کاتلینا" و خطابه های سیسرون و همچنین شرح انقلاب فرانسه در 1848 باعث شد که ایبسن اولين نمايشنامه خود را در سال 1850 نوشت. اولین اثر او به نام کاتلین در زمانی که 22 ساله بوده منتشر شده.

در همین ایام کشمکش های سیاسی، ایبسن را به سمت سیاست کشاند. عضو اتحادیه کارگران شد و مدتی با نوشتن مقالات سیاسی و هنری در انتشار چند روزنامه دست داشت. ولی محل روزنامه در معرض حمله پلیس قرار گرفت و کارکنان آن به استثنای ایبسن، همه بازداشت شدند. ایبسن که طبعی نقاد و حقیقت جو داشت و روحش با بند و بست های سیاسی و تبلیغ و شعار دادن سازگار نبود، پس از این واقعه از سیاست بیزار شد و از آن دست کشید.

یک سال بعد، اول بول، مدیر تماشاخانه شهر "برگن" در تماشاخانه اش، شغلی به او داد. در طول پنج سالی که در این تماشاخانه مشغول به کار بود، سفرهای بسیاری به، کپنهاگ، درسد داشت و مطالعاتی در زمینه تئاتر به انجام رساند. او در اين تئاتر با 145 نمايش همکاری کرد و در این مدت او هیچ نمایشنامه ای ننوشت. ولی با تمرین در تئاتر، تجارب بسیار خوبی کسب کرد که بعدا در نمایشنامه نویسی به کمکش آمد.

ايبسن از سال 1858به کريستيانا (اسلو کنونی) بازگشت تا به کارگردانی در تئاتر ملی کریستیانا بپردازد. او با سوزان تورسن ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، تنها فرزندشان به نام سگارد بود. خانواده او در شرایط سخت و فقر به سر می بردند و ایبسن از زندگی در نروژ مایوس شد. در سال 1864 او کریستیانا را رها کرد و به ایتالیا رفت. او در 27 سال بعد به سرزمینش بازنگشت، و هنگامی که بر گشت یک نویسنده مشهور و بحث انگیز بود.

او اثری به نام کمدی عشق نوشت و در آن حرمت و پاکیزگی زندگی زناشویی را مورد استهزا قرار داد. ایبسن سی و شش ساله بود کهبه روم رفت و در آنجامدتی با فقر و بیماری مالاریادست به گریبان شد. اثر بعدی او در سال 1865، با نام براند، باعث شهرت او شد. قهرمان داستان همه چیز را فدای عقیده و ایمان خود می کند. این اثر شرایطی را برایش به وجود آورد که او نمایشنامه پرگنت را نوشت. با موفقیت آثارش، ایبسن تلاش بیشتری را برای تاثیر دادن بیشتر عقاید و باورهایش در نمایش داد و توانست سبکی را بوجود آورد که به "نمایش ایده" معروف گشت. نمایشنامه های بعدی او دوران طلایی نمایشنامه نویسی اوست، که او را به مرکز بحث در اروپا تبدیل کرد.

ایبسن در 1868 از ایتالیا به آلمان رفت. در آنجا او سالها وقت صرف نمایشنامه امپراتور و گالیله کرد که شرح زندگی و دوران یکی از امپراتورهای رومی، ژولین مرتد بوده.

در 1870 ايبسن پنجاه قطعه از اشعارش را با نام "خرس شكنجه شده" منتشر مي‌كند. سه سال بعد، قيصر و جليلي را چاپ كرد و پس از گذشت چهار سال از انتشار اين نمايشنامه، عنوان دكتراي افتخاري را از دانشگاه اوپ سالا دریتفت کرد و نمايشنامه اركان جامعه را به چاپ رساند. ارکان اجتماعداستان مرد گرگ صفتی است که خود را به لباس میشی درآورده و با تظاهر به تقوی و پرهیزکاری، مایه فساد اجتماع می شود.

در 1879 خانه عروسك و ارواح را منتشر مي‌كند كه موضوع آن بر اساس نظريه وراثت است. اما آنقدر تيره و تاريك و بدبينانه به زندگي و آينده بشر اروپايي نگاه مي‌كند كه به مذاق هيچكس خوش نمي‌آيد و آنقدر سنت ستيز است كه همه را بر عليه خودش مي‌شوراند. نمايشنامه تا دو سال به نمايش در نمي‌آيد و هيچكس در مقابل موضع‌گيري مردم از ايبسن حمايت نمي‌كند. همين واكنشهاست كه در واقع ايبسن را در مقابل مردم قرار داده و انگيزه نوشتن «دشمن مردم» را فراهم مي‌كند. ايبسن يك سال در روزنامه‌ها به مبارزه مي‌پردازد. اما از مبارزه‌اش در مقابل مردم و حتي خود روزنامه‌ها نتيجه‌اي نمي‌گيرد و گوشه نشين مي‌شود و در سال 1882 پس از يك سال سكوت، دشمن مردم را مي‌نويسد و دشمن واقعي مردم را در آن معرفي مي‌كند. ايبسن در اين نمايشنامه، ضمن رد نظر اكثريت، روزنامه‌ها را نيز به باد انتقاد مي‌گيرد. شخصيت دكتر استوكمان در دشمن مردم تا آن اندازه منطبق بر شخصيت خود ايبسن است كه ايبسن به ناشرش چنين مي‌نويسد: "دكتر و من درست با يكديگر توافق داريم. در موضوعهاي بسيار فراوان هماهنگيم. اما دكتر كمي لجوجتر از من است." دكتر استوكمان در واقع همانند ايبسن، يك پيشرو است كه همواره قصد مبارزه با اكثريت و دفاع از اقليت را دارد.

نمایشنامه نویس امریکایی، آرتور میلر، برداشت خود را از نمایشنامه را با توجه به شرایط سیاسی امریکا نوشت. حتی فیلم بنگالی "گاناشاترو" که همان معنی دشمن مردم را میدهد، توسط ساتیا جیت رای به صورت فیلم درآمد و جایزه اسکار را گرفت. همچنین استیو مک کویین، این نمایشنامه را در سال 1978 با بازی خودش، به تصویر کشاند. مرغابی وحشی که ایبسن آنرا در سال 1884 نوشت، به نظر بسیاری بهترین و همچنین دشوار ترین اثر ایبسن است.

ايبسن روش های واقعگرانه در نمايشنامه نويسی را با الهام از چخوف رواج داد. و حتی وجود ای رئالیسم را در حال حاضر می توانیم ببینیم.

ایبسن در سال 1891 به نروژ بازگشت، ولی نروژ تغییر کرده بود. خود ایبسن تاثیر بسزایی در این تغییرات داشته. دوران ویکتوریایی در حال پایان یافتن بود و جامعه به سوی مدرنیسم در حرکت بود. نه تنها در تئاتر، بلکه در تمام جامعه.

ایبسن در 23 می سال 1906 در کریستیانا (همان اسلو) بر اثر سکته مغزی درگذشت. هنگامی که پرستارش می خواست خبر بهتر شدن ایبسن را بدهد، او با ناله گفت: "برای کشورم." و درگذشت.

دوره اوليه آثار او برگرفته از اسطوره ها و افسانه های نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود. اين آثار اگرچه حال و هوای رمانتيک دارند ولی رگه های واقعگرايی و صراحت در آن ها ديده می شود. همين ويژگی سبب تمايز او از ساير درام نويس های رمانتيک هم عصرش مانندویکتور هوگو است.

رشد صنعت و تغيير ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد می کند، ايبسن را به سوی تغييرات اساسی در نمايشنامه های خود سوق می دهد. در دوره دوم کار او از اسطوره ها و قهرمانان افسانه ای خبری نيست، بلکه اين مردم عادی هستند که شخصيت های نمايشی او را می سازند. اوج اين روش در نمايشنامه دشمن مردم مشهود است.

داریوش مهرجویی، کارگردان ایرانی، فیلم "سارا" را بر اساس نمایشنامه خانه عروسک ایبسن ساخته. در این فیلم شخصیت "سارا" همانند شخصیت "نورا" در خانه عروسک است و مشکلاتی مثل نورا را دارد با این تفاوت که مهرجویی به سارا پیش زمینه و فرهنگ ایرانی داده. خود مهرجویی می گوید: چون حال و هوای این نمایشنامه که در قرن 19 نوشته شده است، شبیه حال و هوای حال حاضر ایران است، این نمایشنامه را انتخاب کردم.

هر هفته 130 سالن تئاتر در سرتاسر دنيا يکی از نمايشنامه هاي ایبسن را برروي صحنه می برند. سال 2006 بخاطر یکصدمین سال درگذشت ایبسن، سال ایبسن نام گذاری شد. درسال 2006 یک نمایش از زندگی ایبسن به نام، "مرگ ایبسن کوچک"، به روی صحنه رفت.در تمام عکسهایی که از ایبسن موجود است، او فقط در یک تصویر لبخند بر چهره دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 14:45  توسط باور  |